على اصغر حلبى

201

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

خداى تعالى در اين موارد صنع و تدبيرى به كار نمىبرد . - صفات ازلى : اين بحث ، همان معانى است كه پيش از اين بدان اشاره شد ، و در حقيقت معمّر به عوض صفات از تعبير معانى استفاده مىكند . و او قضيّهء صفات را مكرّر ياد مىكند ، و از اين اعتقاد امتناع مىورزد . او مىگفته است كه خداى تعالى نفس خود را نمىداند ، زيرا از شرط معلوم نزد او يكى اين است كه بارى تعالى نفس خود را نداند ، چه اگر خداى تعالى نفس خود را بداند عالم و معلوم يك چيز باشند ، و اين محال است . و باز محال است كه خدا جز خودش را بداند ، زيرا اين عقيده بدانجا مىانجامد كه علم او از ديگرى حاصل آمده باشد . « 1 » باز شهرستانى بر اين باور است كه معمّر در اينجا به فيلسوفان متمايل شده است ، و اين قول را از ايشان گرفته . چه از عقايد فيلسوفان اين است كه علم بارى تعالى ، فعلى است و نه انفعالى ؛ و دربارهء خدا تعدّد كه عبارت از علم و عقل و معلوم و معقول باشد جايز نيست ، و همهء اين معانى يك چيز است . « 2 » و معنى اين سخن آن است كه علم خدا موجب علم است ، و مثلا خدا كتاب را مىداند و آن را ايجاد مىكند ، و علم او بدان عبارت از ايجاد او مىگردد . پس خداى تعالى عالم فاعل است ، و علم او موجب فعل مىگردد ، و در حال حدوث به موجود تعلّق مىيابد ، و تعلّق آن به معدوم بر استمرار عدم آن به تصوّر نمىآيد . و از اينجاست كه علم خداى تعالى علمى انفعالى نيست مانند علم انسان كه به معلوم وابسته است و بدنبال آن مىآيد . چنان كه مثلا انسان كتاب را مىبيند و آن را برمىگزيند و روى آن كار مىكند و آنگاه در مىيابد كه آن شىء يك كتاب است ؛ يعنى كه انسان عالم است ، كتاب را مىداند ، آنگاه آن براى يكى از مردم معلوم قرار مىگيرد . پس اين دو معنى در انسان مختلف است ، امّا در مورد خداى تعالى آن دو يك معنى است . - معجزات : هيچ يك از معجزات ، از فعل خدا نيست ، زيرا معجزات همه اعراض‌اند ؛ يعنى جسم بر وجهى است كه عادت آن را تجربه نكرده است ، و اين به سبب حصول نوعى از اعراض در آن است ، و چون به نظر معمّر خداى تعالى جز اجسام را نمىآفريند ، و اين اجسام هستند كه اعراض را در نفس خود پديد مىآورند ، پس چيزى از معجزات از فعل خدا نيست . و عبد القاهر بغدادى ، بنابراين نظر ، معتقد است كه اين قول معمّر به منزلهء

--> ( 1 ) . بغدادى ، اصول الدين ، 95 ؛ الفرق بين الفرق ، 141 ؛ شهرستانى ، الملل و النحل ، 1 / 75 . ( 2 ) . شهرستانى ، الملل و النحل ، 1 / 75 .